سعيد الدين سعيد فرغاني

35

مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي )

تنبيه در مباحث قبل بيان كرديم كه سالك بعد از طى منازل متعدد و سير و سفر معنوى ، در مراحل مختلف وتحقق نفس به مقامات متعدد ومداومت بر ذكر معبود مطلق وجمع همم ودفع خواطر ، احكام كثرت از نظر او محو وزايل ، وآثار وحدت ظاهر وبارز مىشود و به مقام قلب مختص به نفس مىرسد ، و حكم وحدت در گوش و چشم او ظاهر شده ، آن چه مىبيند و يا مىشنود ، نيكو و خير محض است . چون در اين مرحله سارى در مظاهر وجودى فعل واحد مطلق حق است . خلاصهء كلام آن كه سالك در اين مقام مظهر تجلى فعلى حق واقع مىشود واثر توحيد در چشم و گوش و ديگر حواسّ او ظاهر مىگردد ، كه از آن به توحيد فعلى در لسان سلَّاك تعبير شده است . در اين مقام چه بسا در قلب سالك ، ميل وعشق - به حكم مناسبت فعليه و نسبت جمعيه - نسبت به برخى از مظاهر حسّى به خصوص نسبت به صورت انسانى كه از حيث حسن وجمال و كمال اشمل مظاهر وجوديه است ، پيدا مىشود ، و بعد از عبور از اين مقام وورود در قسم اخلاق وانتقال از مقام اسلام به باطن آن كه نور حدقهء ايمان باشد ، عشق وحب از مظاهر حسيّه به باطن آن انتقال پيدا نمايد . شارح « مفتاح » فرمايد : « والتجلَّي الفعلي ، لا يكون أبدا إلَّا في مظهر ، فمن هاهنا ابتداء القصيدة التائيّة لابن فارض » چون قائل به « سقتني حمّى الحب راحة مقلتي » از مقام تجلى وتوحيد فعلى شروع به شرح مقامات ومنازل سلوك نموده و قسم بدايات وأبواب ومعاملات را طى نموده است ، ولى مرحوم دانشمند معاصر مصرى ، دكتر محمد مصطفى حلمى استاد فلسفه وتصوّف دانشكدهء أدبيات دانشگاه قاهره ، به اين قبيل از امور توجه ننموده است و چون تضلَّع در فلسفه وعرفان اسلامى ندارد ، در آن جايى كه بايد بحث نمايد ، سكوت اختيار كرده است . بحث از اهميت شروح وتعاليقى كه بر تائيه نوشته شده ، ننموده وگويا به اين مطلب اصلا بر نخورده است كه اولين وبهترين شرحها ، همين شرح فرغانى